پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

پرنیای شیرین زبون...

     فرهنگ لغتـــــــــــ پرنیـــــــــــــــای کوچولوی 20ماهه تاب تاب عباسی تاب تاب عبلا عزیزی عسیسی  شکلاتــــــــ کٌلا          بستنـــــی دَن                 داغـــــه    داگه          سلامــــــ اَلام              خداحـافظ خٌلا               آبــــــــــــ  آب         ...
10 مهر 1392

نمایشگاه کودک...

امروز با زن عمو ها رفتیم نمایشگاه کودک ولی تو شیطون بلا رو نبردم گفتم یه موقع اذیت می کنی گذاشتمت پیش مامان جون بعدش که رفتم گفتم کاشکی آورده بودمت آخه اونجا اسباب بازی بود برا بچه ها ولی خب به جاش برات یه عالمه برات خرید کردم که خوشحال شدی راستی پرنیا از مامان جون همین جا یه عالمه تشکر می کنیم که وقتی من کار دارم همیشه از تو مواظبت می کنه  یه عالمه بوس براش ایشالله بعد براش جبران کن okkkkkk قول قول   1392.4.14 ...
9 مهر 1392

پرنیا و قارچ بادی...

امروز رفتیم خونه ی مامان جون چند تا عکس تو استخر قارچی گرفتیم ازت گرفتم دایی حبیب ازت فیلم می گرفت من عکس و مامان جون استخر رو آب می کرد و دایی احسان هم باهت بازی می کردخیلی بهت خوش گذشت و آب بازی رو خیلللللی دوست داری ا                                               ...
25 شهريور 1392

رفتن پرنیا عسلی به مشهدو مرواریدای جدید...

سلام خشگله مامان امسال هم بدون بابایی رفتیم مسافرت نمی دونم این باباجون کی می خواد تو رو ببره مسافرت .31مرداد همراه با خاله ها و مامان جون و آقاجون مامانی رفتیم مشهد خیییییییییییلی بهمون خوش گذشت من و شما و خاله اشرف رفت رو با هواپیما رفتیم و برگشت رو مامان جون هم با هامون اومدش اونجا که انقدر بهت خوش گذشت که نگو فقط دوست داشتی راه بری و کالسکه رو قبول نداشتی و وقتی هم که سوار کالسکه می شدی باید حتما من هولت می دادم ونمی ذاشتی منصوره هولت بده . تو بازار هاش که می رفتیم از این مغازه به اون مغازه می رفتی و جلوتر از همه و تو مغازه ها هم لباس ها رو این رو اون رو می کردی یه دفعه که خیلی باحال بو یه عالمه برات خندیدیم ما داشتیم لباس می خریدیم که ...
25 شهريور 1392

یه خبر داغ داغ.....

امروز مامان جون تل زد خونمون و یه خبر داغ داغ بهمون داد دایی حبیب گل در کنکور 1392 که سال اولشم بود امتحان می داد قبول شدهوررررررررااااااااااااااااااااااااااااااا خلاصه بعد از دادن این خبر کلی ذوقیدیم و این همه دعا که براش کردیم مستجاب شد انشالله همیشه موفق باشه اینم نتیجه ی کنکورش باریک به این مخ   حبيب اله نام اميني نام خانوادگی 74 سال تولد   شماره شناسنامه   وضعیت قبولی انتخاب رشته آزمون سراسری 92 مهندسي مكانيك -دانشگاه اراك-روز...
23 شهريور 1392

تولد عزیز عمه....

تولدت مبارک جیگر عمه بالاخره بعد از نه ماه انتظار جیگر عمه به دنیا اومد وخانواده ی مون رو یه با دیگه شاد شاد کرد قربونت برم که اینقدر ناز و دوست داشتنی بودی و صد البته آروم چهره ات که کپی مامان جون و بابایت بود حالا هم که دارم این پست رو می ذارم حدود یک ماه و نیمت هست که تپل تر و سفیدتر شدی هر روز که دلمون هواتو می کنه و دوست داریم ببینیمت ولی نمی شه ،پرنیا بهت می گه می می بعضی وقتها هم می گه ب ب ،هر موقع می گم بگو زن دایی می گه می می یعنی می خواد بگه مال زن داییه .پرنیا که خیلی دوستت داره ولی گاهی اوقات زیادی دوست داره و با انگشت پاش نیشگونت می گیره ایشالله نی نی دایی احسان هم 4 ماهه دیگه میادش و جمعتون جمع می شه ...
3 مرداد 1392

تولد وبلاگ سفر زنگی پرنیا جون...

سلام عسلی مامان پارسال همین موقع بود  که تصمیم گرفتم برات وبلاگ بسازم اونم بلاگفا و همینطور که تو اینترنت می گشتم سایت نی نی وبلاگ رو پیدا کردم خلاصه شروع کردم برات به نوشتن از قبل از تولدت تا الان که یک سال و 6 ماهته  تو فامیلمون اولین نفری بودی که وبلاگت تاسیس شد پس بدون اولین نفر تو بودی  عزیز دردونه  حالا هم دیگه تصمیم گرفتم برا وبلاگت رمز بذارم تا کسایی که خودم دوست دارم وارد وبلاگ عزیز در دونه بشن آخه دوست دارم پرنیای من تک باشه ...
24 تير 1392